الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

375

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

( 1 ) امام صادق ( ع ) ياد آور شدم ، به من فرمود : چون به كوفه برگشتى به ديدن تو مىآيد و به او بگو : جعفر بن محمد به تو مىگويد آنچه را در آن گرفتارى وانه و من نزد خدا براى تو ضامن بهشتم . گويد : پس از شنيدن اين پيغام گريست ، سپس به من گفت : راستى امام صادق اين سخن را به تو گفت ؟ من براى او سوگند ياد كردم كه او چنين فرمود ، به من گفت : تو را بس است و رفت ، چون چند روزى گذشت نزد من فرستاد و مرا خواست و چون رفتم ديدم پشت خانهء خود ( در خانهء خود خ ل ) برهنه است ، به من گفت : اى ابا بصير نه به خدا چيزى ديگر در خانه‌ام نمانده جز آن كه همه را بيرون انداختم و اكنون چنانچه بينى برهنه‌ام . گويد : من نزد همكيشان خود رفتم و براى او جامه‌اى فراهم كرديم و چند روزى بيش نگذشت كه به دنبالم فرستاد و پيغام داد من بيمارم نزد من بيا ، من نزد او رفت و آمد مىكردم و او را درمان مىنمودم تا مرگش رسيد و كنار او نشسته بودم كه جان مىداد ، از هوش رفت و به هوش آمد و به من گفت : اى أبا بصير به خدا سرور تو براى من وفا كرد - رحمة الله عليه . چون به حج رفتم نزد امام صادق ( ع ) رفتم و از او اجازه خواستم و چون وارد شدم از درون خانه آغاز سخن كرد با من - يك پايم در صحن خانه و پاى ديگرم در آستانه بود كه - فرمود : اى ابا بصير ما براى رفيق تو وفا دارى كرديم . ( 2 ) 6 - از صفوان بن يحيى از جعفر بن محمد بن اشعث گويد : براى من گفت : تو مىدانى براى چه ما در مذهب شيعه در آمديم و بدان شناسا شديم با اين كه هيچ چيز از آن به ياد ما نبود و چيزى از